تبليغاتX
پرواز کن
پرواز کن
...آزادی

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را.

 

روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

 

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

 

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

 

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

 

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

 

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

 

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

 

بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

 

بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

 

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

 

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

 من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی. 

|+|
نگارش شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 23:26

 

خالیست دفترم امروز....

|+|
نگارش شده توسط امیر در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 23:55
این پیکار است که نامش زندگی است

این پیکار است که نامش زندگی است. آنچه لازم است توانایی است ٬نه نیکی و غرور 

نه تواضع و تدبیر ٬نه نوع دوستی ....

آنچه اختلافات را فیصله می دهد و سرنوشت را تعیین میکند قدرت است نه عدالت.

 آن مرد تواناست که در جستجوی خطر و شدت است٬

 گرچه به قیمت درد و رنج باشد .

چنین کسی از دریافتن  اینکه

پیکار قانون زندگی است ، خوشحال است.

|+|
نگارش شده توسط امیر در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 2:14
سگ پیر

از پس کوچه های تاریک شهر مه آلودم در حال گذر بودم

 که احساس کردم موجودی در پشت سرم همواره  مرا

 تعقیب میکند. برگشتم و با چشمان خسته ام به او نگریستم

 سگ پیر و کثیف و پشم آلودی بود. نزدیک شد و خودش را به

 پاهایم مالید. او را از خود دور کردم .

 رفت و در گوشه ای نشست  و با چشمان تیره اش به من نگریست.

 میدانم که هرگز مرا رها نخواهد کرد.

 آه  گذشته هایمان چه پیر شده اند. 

|+|
نگارش شده توسط امیر در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 0:9
نظم یا بی نظمی

با دلی پر از دلتنگی باز امروز میخواهم از آسمان بنویسم، زمانی که سر رو به

 آسمان کردید و جهانی به آن عظمت را در چشمان کوچکتان جای دادید و مبهوت

 این همه زیبایی شدید، کمی در مورد نظم یا بی نظمی این مجموعه بیشتر فکر

 کنید. شاید خیلی ها فکر میکنن که این جهان منظم ترین مجموعه ایست که

 بشر تا به حال به چشم خود دیده ، ولی باید بگم که قضیه اینطوری ها هم نیست،

 با کمی مطالعه در قوانین آنتروپی که از مباحث بنیادی فیزیک بشمار میرود،

 درمی یابیم که برای حفظ نظم در هر مجموعه ای باید انرژی صرف بشه و در صورت

 عدم وجود انرژی، مجموعه به سمت بی نظمی پیش میره و به جایی میرسه که به

 کمترین سطح انرژی (یا بیشترین بی نظمی) میرسه. مثلا بدن ما براي حفظ نظم

 داخلي خودش انرژي مصرف ميکنه وبه محض قطع شدن اين انرژي بدن متلاشي

 ميشه و شروع به تجزيه ميکنه.و با توجه به اينکه ماده به خودي خود علاقه اي به

 مصرف انرژي نداره و دوست داره به ساکن ترين حالت خودش- که همون بي نظميه-

 برسه. پس جهان هم که از ماده تشکیل شده، دوست داره که بسمت بي نظمي

 پيش بره . اما بايد يه چيزي رو فراموش نکنيم و اون اينه که خود بي نظمي بيش

 از حد، در حقيقت يه جوري نظم محسوب ميشه مثلا اگه کل جهان يه مخلوط همگني

 از اتمها بود اين خودش يه جوري نظم مي شد . پس بيشترين بي نظمي

 در حقيقت ترکیبی از سيستمهاي منظم و نامنظم است . يعني در داخل بي نظمي

 بايد جزيره هاي منظمي وجود داشته باشه تا حداکثر بي نظمي بوجود بياد. حالا بايد

 ديد که جهان ما اينچنينه يا نه. در حقيقت در کل جهان مثل اينه که کهکشان ها همون

 جزاير منظمي هستند که در يک بستر نامنظم قرار دارند .حتي در داخل کهکشان ها

هم بينظمي در کنار نظمه. اگر دقيق تر نگاه کنيم در همه چيز اينو خواهيم ديد. در

 حقیقت همین اصله که باعث بوجود آمدن تفاوتها شده . مثلا ما آدما درسته که

 منظمترين ساختار DNA رو داريم ولي DNA هيچ دو نفري شبيه هم نيست.ميلياردها

 انسان ، ميلياردها فکر و عقيده متفاوت.

در جهانی که توش تفاوتها نباشه ارزشها هم مفهومی نخواهند داشت.

|+|
نگارش شده توسط امیر در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 21:30
دنیای آکواریومی من

آکواریومی که توش ماهی نباشه هر قدر هم که قشنگ باشه ارزش دیدن نداره،

شیشه ها،گلهای مصنوعی،سنگهای ریز ،همشون ماندگار و تغییر ناپذیرند،

اما چیزی که برامون مهمه اون موجودات رنگارنگی هستند که این طرف و آن طرف

 میرند و ماندگار هم نیستند.

درست مثل آکواریوم من که بدون لاکپشت کوچولوش هیچ ارزشی برام نداره.

دنیای ما هم همینطوره ،شهر ها و خانه ها، دیوارها و پنجره ها ، هر قدر هم که قشنگو ماندگار

باشند بی ارزشند.چیزی که با ارزشه آدمای توی این شهرها و خونه هاست،

آدمای رنگارنگی که ماندگار هم نیستند. . . .درست مثل ماهیها.

بیاد لاکپشت کوچولوی من که امروز از دست دادمش.

|+|
نگارش شده توسط امیر در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 23:0
سکوت ناامید کننده
چند ماه قبل در یک نظر سنجی سایت ناسا٬ بیش از ۸۵ درصد رای دهندگان رای

 به وجود حیات فرا زمینی داده بودند ٬و تقریبا تمامی نجوم دانان نیز اعتقاد راسخی

 به وجود حیات برون زمینی دارند ٬اما ما آدما تا چیزی رو نبینیم قبول کردنش

 برامون سخته و متاسفانه فعلا هیچ مدرک قابل قبولی از وجود حیات در سایر کرات

 (حتی از نوع بسیار ساده)در دست نیست. البته جستجو ها همچنان ادامه داره ٬

مثل تجزیه خاک مریخ توسط مریخ نوردها ٬فرستادن سیگنال های معنی دار به فضا

 و منتظر رسیدن پاسخ از آنها ٬و یا گذاشتن cd درون بعضی از کاوشگرها

(مثل کاوشگرهای ویجر) و  غیره .ولی همه این تلاش ها هیچ نتیجه ای نداشته٬

فقط گاها خبرهایی در مورد دیده شدن بشقاب پرنده ها شنیده میشه که ۹۹ درصد

 این موارد هیچ ربطی به موجودات فرا زمینی نداره.بجز چند موردی که شاید بعدا اشاره ای

 به اونها بکنم.(خصوصا مورد تهران)اما اگه از وجود موجودات فرا زمینی نا امید شده اید

 دلیل بر اینه که از فاصله ها ٬ وسعت و تنوع جهان هستی درک درستی ندارید.

|+|
نگارش شده توسط امیر در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:27
هدف نهایی

امروز بالاخره تصمیم گرفتم اولین مطلب سال جدید رو پست کنم ٬چندی پیش

 داشتم یه مطلبی رو در مورد هدف نهایی ماده می خوندم که نویسنده مطلب

ظاهرا عقیدش این بود که هدف نهایی ماده در جهان هستی رسیدن به حیات

زنده است .خیلی در مورد این مطلب فکر کردم اما واقعیتش قبول یا رد این عقیده

برام مشکله ٬البته قبول دارم که رسیدن از جسم غیره زنده به موجود زنده یک

فرآیند خیلی پیچیده و طولانی است ونیازمند یکسری شرایط بینهایت اختصاصی

داره و در طبیعت خیلی به سختی همه این شرایط  یکجا با هم جمع میشن.

برای مثال در کره زمین با وجود همه این شرایط چند میلیارد سال طول کشید تا

 اولین و ساده ترین شکل حیات بوجود بیاد.اما نظر دادن به اینکه ماده در کره زمین

به هدف خودش رسیده یا نرسیده ٬یا اصلا اختصاص دادن یک هدف به ماده درسته

یا نه ٬نباید به این سادگی باشه٬ولی چیزی که مسلمه اینه که مطمئنا کره زمین

تنها سیاره ای در جهان نیست که حیات در اون وجود داره.  

|+|
نگارش شده توسط امیر در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 23:52
معجزه بزرگ

تو پست قبلی کمی در مورد چرخه اتمها و اینکه می تونن از حالتی به حالت دیگه

 تبدیل بشن نوشتم ولی واقعیتشو بخواهین قضیه به این سادگی هم نیست ٬در

 واقع تو خیلی از موارد ماده به انرژی تبدیل میشه و انرژی بعد از طی مراحل

 خیلی پیچیده و گاها آبشاری در یه نقطه دیگری از جهان دوباره به ماده تبدیل میشه .

 ضمنا ماده تو این جهان حالتهای خیلی عجیب وغریبی رو تجربه میکنه مثلا در مرکز

 یه ستاره دماهای چندین میلیون درجه رو میبینه و یا در یه سیاهچاله نیروهای گرانشی

 بینهایت زیاد رو تحمل میکنه و بعضا هم در یک شرایط اپتیمم مثل سطح کره زمین قرار

میگیره به هر حال ماده در هر حالتی که باشه خیلی اسرار آمیز عمل میکنه و بشر با دانش

خودش فقط تا اندازه ای تونسته رفتار ماده رو در شرایط متفاوت توجیه کنه که تقریبا

کاملترین این یافته ها فعلا نظرات نسبیتی انیشتین هستند .ولی من فکر میکنم اوج

 پیچیدگی ماده در همون شرایط اپتیممی که روی کره زمین و شاید روی بعضی سیارات

 دیگه (در پستهای بعدی توضیح خواهم داد) هستش٬اتفاق افتاده ٬ منظورم همون تبدیل

ماده بی جان به ماده جاندار هست .واقعا سیر تکامل ماده در این شرایط حیرت انگیزه ٬تکامل

 در کره زمین بحدی پیش رفته که در نهایت منجر به پیدایش انسان شده ٬موجودی که

دارای روح و شعور است و تنها موجودی در کره زمین است که میتونه خودش رو بشناسه ٬

یا به عبارت بهتر ماده ای که قدرت شناخت خودشو داره و میتونه تعریفی از خودش ارائه بده.

 فکر میکنم همه ما آدما نمودی از قدرت خدا هستیم که با شناخت هرچه بیشتر خودمون

می تونیم خدارو هم ٬بهتر و صحیحتر بشناسیم.

|+|
نگارش شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:43
ماده سرگردان

تا حالا شده با دقت به دستامون نگاه کنیم به نظرتون این دستان ما از چه جنسی هستند ٬

شاید بگید گوشت ٬ پوست٬ استخوان ولی بیایید کمی عمیقتر بنگریم ٬همه وجود ما از اتمها

 تشکیل شده اند٬ پس وقتی به دستانمون نگاه میکنیم مجموعه ای از اتمها را میبینیم که با

 نظم خاصی در کنار هم قرار گرفته اند برای حفظ این نظم نیاز به صرف انرژی داریم وقتی این

 انرژی قطع شود اتمها دیگه دوست ندارند در کنار هم باشند در نتیجه جسم ما متلاشی میشه

 اما طبق قانونی که همه ما میدونیم مقدار ماده در جهان ثابت است پس اتمهای وجود ما از بین

 نمیرند و وارد طبیعت میشوند ٬بعد از اینکه یه مدتی تو خاک موندن ممکنه وارد یک درخت ٬ بوته یا

 یه گل شوند و  جزئی از آنها باشند بعد ممکنه وارد جسم یک موجود زنده دیگه بشند و شاید یه

 روزی قسمتی از دست یک نفر بشند همونطور که الان قسمتی از دست ما هستند همین اتمها

 چندین میلیارد سال قبل قسمتی از یک ابر بودن که یک مقدارش خورشید وسایر سیارات رو تشکیل

 دادن و یه مقدارش هم زمینو ٬ ۱۵ تا ۲۰ میلیارد سال قبل هم همین اتمها تو دنیایی تازه متولد ٬ 

سرگردان بودند.

فکر میکنم اگه اتمهای دستمون خاطراتشونو به ما میگفتن خیلی چیزهای جالبی می شنیدیم٬

یک روزی خاک بودن٬ یه روزی کرم خاکی٬ یه روزی پرنده الان هم که قسمتی از جسم ما هستند٬

بعدش کجا میرن خدا میدونه. 

              

|+|
نگارش شده توسط امیر در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:12